تبليغاتX
شـــــــــــــو خــــــــــی

هرآنکه خنده نمیداند به سراغ من نیاید



Theme Site
Powered By
BLOGFA.COM

تعداد بازديدها:

RSS

 

 

  وبلاگ گذشته ام را دوباره نوشتم ..

  اگر مایل به خواندن نوشته های سه ساله ام هستید

  به آیدی من  ایمیل یا پی ام دهید ..

                                shoookhy_1@yahoo.com

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 13:8 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 



    روزگار مضحک و تهوع آوري شده است.ديگر نميتوان فرق ميان

    انديشه گرايي و حسد گرايي  را فهميد !.


    آنزمان که تحصيل علم ميکردم ، خواندن و انديشيدن چيز غريبي 

    براي ديگران بود. ميخنديدند و استهزاء ميکردند.


    موکدا تکرار ميکردند که بي فايده است.


    ولي اکنون چه ؟ هر ننه قمري با خواندن دو کتاب که هيچگاه تا آخر

    نخواندشان ميشود مُلّا و افاضهُ فضل ميکند و از انتقاد مسخره و

 
    بي هويت خود که تنها به توهين ميماند چشم پوشي نميکند.


    اکنون همه , فيلسوفان و اديبان بزرگ جهان را ميشناسند.

    وليکن فقط نامشان و تاريخ تولدشان را !


    بسياري از همين تازه به دوران رسيده هاي نوباوه و دو کتاب خواندهُ

    وبلاگ نويس ، همينگونه اند.


    عده اي هم فقط روخواني ميکنند و از خود چيزي ندارند.


    غوطه خوردن مداوم در جريان انديشهُ ديگران موجب محدوديت

     و ضعف انديشهُ شخص ميشود و زياده روي در اين کار ذهن را

     فلج ميکند.... 


    مطالعهُ بيشتر اهل فضل شبيه به تلمبه اي ست
    که ذهن را خالي ميکند تا از فکر ديگران پر سازد.


    مطالعه دربازهُ موضوعي،پيش ازانديشه درباره آن خطرناک است.


    در حال مطالعه شخص ديگري به جاي ما فکر ميکند و ما فقط تابع 

    ذهن ديگري هستيم.


    بدين ترتيب فرد قدرت تفکر خود را از دست ميدهد.


    تجربهُ کم نظير، کتابهايي ست که در هر صفحه دو سطر متن و

    چهل سطر شرح دارد!.......


    ********************

    ديالکتيک وجود


    بياييد باورهاي ايراني خود را به کناري نهيم و اين جمله را بدون

    تعصب  اخلاقي بيانديشيم.
 

                              تني که بگوزد ، زنده است.....

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 11:23 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

     ارزشها هیچوقت مطلق نیستند ..... نسبی اند .

     بعضی از خصال و رفتارها در طبیعت بشر نادر و کمیاب شناخته

     شده اند ... از این رو برای آن ارزشی فوق العاده قائل میشویم .

     و آن را ترغیب و تربیت میکنیم .

     ولی اگر همان صفات به حد وفور در همه کس پیدا شود آنرا عیب

     میشماریم و سعی میکنیم که از خود دور کنیم ..

 

     نتیجه :

     وقتی در جامعه ای همه دروغ میگویند آنرا منفی قلمداد میکنند .!!

     و وقتی دروغ کم باشد آنرا مثبت میدانند ....

    جامعه ی کشکی .. نتیجه گیریهای کشکی ..

    اینگونه هویت خود را به دست  پیشداوری های جمع میسپاریم ..

 

 

   

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 14:11 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

   

 

     در باب وضع کنونی جامعه ام .......

 

 

    اشتياق ؛ آنچه را که آدمی بدان ميل ميکند ، بزرگ نشان ميدهد ..

    حتی در اثر برآورده نشدن ، رشد ميکند !

    والاترين ايده ها آنهايی هستند که توسط خشن ترين و کش دارترين

    « اميال » ايجاد شده اند !

    هرچه بيشتر اشتياق ما به چيزی افزايش يابد ، ارزش بيشتری به 

    آن ميدهيم .

    اين موضوع که ارزشهای اخلاقی بصورت والاترين ارزشها درآمده

    اين واقعيت را برملا ميسازد که آرمان اخلاقی،کمترازهر چيز ديگر

    در جامعه ی انسانی تحقق يافته است !!  چرا که والاترين ارزشها ،

    دست نيافتنی ترين ارزشها ميباشد ! ..( تا آن حدّ که آرمان اخلاقی،

    ورای هر گونه رنجی،وسيله ای برای برکت يافتگی به نظر

     ميرسد ! )

   

    نوع بشر، با تب و تاب فراوان و فزاينده، هيچ چيزی جز ‹ ابر ها ›

    را در آغوش نفشرده است !

    تمام آرمان هايش دست نيافتنی شد .... و سرانجام ...........

    و سرانجامِ نااميدی و ناتوانی خويش را ، « خدا »  ناميد !!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 20:49 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

 

    بگذار آفتاب هم بر نیاید

                 به خاطر فردای ما

                                 اگر بر ماش  منتی ست ..........

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 20:39 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

   جوابی منطقی برای توجیه رفتار !

 

        ضرورت و لزوم حفظ بقای ذات، غريزه را به وجود می آورد.

       غريزه ، ميل را توليد ميکند و ميل ، انديشه و عمل را ..

       تصميمات روح ، همان اميال و خواهش ها هستند که با دگرگونی

       اوضاع ، مختلف ميگردند ! .......

       آيا خلاف اين است ؟

 

 

نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 18:26 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

       و مردی که از خوب سخن ميگفت، در حصاربد به زنجير بسته شد.

      چرا که « خوب » ، فريبی بيش نبود و « بد » ، بی حجاب به

      کوچه نميشد !

      چرا که « اميد » ، تکيه گاهی استوار می جست  ....

      و هر حصار اين شهر ، خشتی پوسيده بود ....‌ .. ..

 

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 21:14 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

   

 

    آن کس که ميخواهد به هدفی دست يابد آن چيزی را بر زبان

    می آورد که دوست دارد درباره ی آن بيانديشد و نه آنچه که

    می انديشد !

    قدرتمندان همواره دروغ ميگويند ........

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 21:31 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

  

 

    وقتی در جامعه ای موضوعی مقبوليت عمومی يا اکثريت دارد ،

    نظام حاکم موظف است آنرا برآورده و آزاد بگذارد ....

    اين قانون اول دموکراسی ست ...

    همين برای ادای مطلب کافيست .....

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:19 توسط مجـعــــــــول


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب ساز

This template designed by KAVOSHGAR . Copyright © 2006 ThemeSite.TK